سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
عزیز دل


داستانک پیامکی لیلی و مجنون


پیامک زد شبی لیلی به مجنون 
که هر وقت آمدی از خانه بیرون

بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را

پدر باید ببیند دکترایت
زمانه بد شده جانم فدایت

دعا کن ...


دعا کن مدرکت جعلی نباشد
زدانشگاه هاوایی نباشد

وگرنه وای بر احوالت ای مرد
که بابایم بگیرد حالت ای مرد

چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت

اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی
که می خواهم تورا قد تریلی

دلم در دام عشقت بی قرار است
ولیکن مدرکم بی اعتبار است

شده از فاکسفورد این دکترا فاکس
مقصر است در این ماجرا فاکس
 
چه سنگین است بار این جدایی
امان از دست این مدرک گرایی



  





خداوند دوبار می خندد  ...


دفعه اول


زمانی است که می خواهد کسی را به اوج برساند


درحالی که تمام دنیا سعی می کنند که او را به زمین بزنند


دفعه دوم


زمانی است که می خواهد کسی را به زمین بزند


در حالی که تمام دنیا می خواهند او را به اوج برسانند .


 


قربونت برم خدا ؛ تو بخند بر حیله های بدخواهان


 


  

عمر و زندگی
29/10/89:: 5:27 ع
(0)


 


  


گربه‌ای که زمان مرگ بیماران را پیش‌بینی می‌کند



گربه‌ای به نام اسکار قدرت پیش‌بینی مرگ بیماران را در خانه سالمندان دارد و در ساعات آخر عمر بیماران به آنان نزدیک می‌شود.
دقت او، که در 25 مورد مشاهده شده، باعث شده وقتی بیماری را انتخاب می‌کند، کارکنان خانه سالمندان در پراویدنس، رود آیلند، امریکا، به اعضای خانواده او خبر دهند. بیمار انتخابی گربه معمولا کمتر از چهار ساعت وقت دارد.


گربه‌ای که زمان مرگ بیماران را پیش‌بینی می‌کند



گربه‌ای به نام اسکار قدرت پیش‌بینی مرگ بیماران را در خانه سالمندان دارد و در ساعات آخر عمر بیماران به آنان نزدیک می‌شود.
دقت او، که در 25 مورد مشاهده شده، باعث شده وقتی بیماری را انتخاب می‌کند، کارکنان خانه سالمندان در پراویدنس، رود آیلند، امریکا، به اعضای خانواده او خبر دهند. بیمار انتخابی گربه معمولا کمتر از چهار ساعت وقت دارد.
دکتر دیوید دوسا، در مصاحبه‌ای گفت: او خیلی اشتباه نمی‌کند و به نظر می‌رسد می‌فهمد چه وقت بیماری دارد می‌میرد. دکتر دوسا این پدیده را در مقاله‌ای در نشریه پزشکی نیوانگلند توصیف کرده است.
دکتر دوسا، پزشک سالخوردگان و استاد پزشکی دانشگاه براون گفت: اعضای بسیاری از خانواده‌ها با این کار تسکین می‌یابند و قدر فرصتی را که این حیوان برای آنان و عزیزان در حال مرگ‌شان فراهم می‌سازد، می‌دانند.
این گربه 2 ساله خانگی در طبقه سوم واحد بیماران مغزی خانه سالمندان و مرکز بازپروری استیرهاوس در پراویدنس، بزرگ شد. این مرکز محل مداوای بیماران مبتلا به آلزایمر، پارکینسون و بیماری‌های مشابه است.
کارکنان این مرکز پس از حدود 6 ماه متوجه شدند که اسکار درست مانند دکترها و پرستاران سراغ بیماران می‌رود. بیماران را بو می‌کند و به آنان خیره می‌شود، بعد کنار بیمارانی می‌نشیند که چند ساعت دیگر به مرگشان مانده است.
دوسا گفت: به نظر می‌رسد اسکار کارش را جدی می‌گیرد و رفتارش با دیگران دوستانه نیست و به آنان علاقه نشان نمی‌دهد.
خانم دکتر جوآن تنو از دانشگاه براون که در این مرکز کار می‌کند و متخصص مراقبت و درمان بیماران بد حال و مشرف به مرگ است، گفت: اسکار در پیش‌بینی مرگ این افراد بهتر از کسانی است که در اینجا کار می‌کنند.
او وقتی به استعداد اسکار ایمان آورد که سیزدهمین پیش‌بینی درست پیاپی خود را به عمل آورد.
تنو گفت: داشتم بیماری را معاینه می‌کردم او زنی بود که دیگر غذا نمی‌خورد، با دشواری نفس می‌کشید، و پاهایش سیاه شده بود که همه اینها نشانه‌های نزدیکی مرگ او بود.
با این حال اسکار در اتاق و کنار او نماند به این دلیل تنو فکر کرد حیوان قدرت پیش‌بینی خود را از دست داده است. اما معلوم شد که پیش‌بینی دکتر زود بوده و بیمار 10 ساعت دیگر مرد. اما پرستاران به تنو خبر دادند که اسکار دو ساعت مانده به مرگ زن بیمار، خود را به او رساند.
پزشکان می‌گویند بیشتر کسانی که این گربه دوست داشتنی سراغ‌شان می‌رود حالشان به قدری بد است که متوجه حضور او نمی‌شوند به این دلیل آگاه نیستند که او پیک مرگ است. بیشتر خانواده‌ها برای اطلاع پیش هنگام راضی هستند اگرچه یکی از آنان هنگام مرگ عضو خانواده‌اش می‌خواست گربه در آنجا نباشد.
وقتی اسکار را در چنین شرایطی از اتاق بیرون می‌برند عصبی می‌شود و نارضایتی خود را با میومیو آشکار می‌کند.
هیچکس مطمئن نیست که رفتار اسکار از نظر علمی مهم باشد یا دلیلی داشته باشد.
تنو می‌گوید شاید گربه بوهایی را حس می‌کند یا از رفتار پرستارانی که بزرگش کرده‌اند چیزهایی را می‌فهد.


 


  

راه بهشت
27/10/89:: 5:58 ع
(0)


راه بهشت

مردی با اسب و سگش در     جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را  کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خیر، اینجا بهشت است

- «
چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم

دروازه‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بوشید

-
اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: روز به خیر

مرد با سرش جواب داد.

-
ما خیلی تشنه‌ایم.، من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید.

مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

-
بهشت

-
بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

-
آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!

-
کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...
بخشی از کتاب «شیطان و دوشزه پریم»، پائولو کوئیلو






یارب دل پاک وجان آگاهم ده... آه شب و گریه سحرگاهم ده
درراه خود اول زخودم بیخود کن...بیخود چو شدم زخود به خود راهم ده


 


 



 


  

پسر عاشق
27/10/89:: 5:58 ع
(0)


پسر عاشق  


دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود .                                                     
دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است  



و من چه کودکانه

خاکستر سرد زمان را

به امید سایه ای بر دیوارها

به پرواز می خواندم  


 


 






 


  

دو برادر
27/10/89:: 5:57 ع
(0)

دو برادر


سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود زندگی می کردند . آنها یک روز به خاطر مسئله ی کوچکی به جر و بحث پرداختند . و پس از چند هفته سکوت اختلافشان زیاد شد و از هم جدا شدند .


یک روز صبح زنگ خانه برادر بزرگتر به صدا در آمد . وقتی در را باز کرد مرد نجاری را دید. نجار گفت : من چند روزی است که به دنبال کار می گردم . فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشد . آیا امکان دارد کمکتان کنم ؟ 


برادر بزرگتر جواب داد : بله اتفاقا من یک مقدار کار دارم . به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن آن همسایه در حقیقت برادر کوچکتر من است . او هفته ی گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را بکنند و این نهر آب بین مزرعه ی ما افتاد . او حتما این کار را به خاطر کینه ای که از من به دل دارد انجام داده . سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت : در انبار مقداری الوار دارم از تو می خواهم بین مزرعه ی من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم .


نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار .


برادر بزرگتر به نجار گفت : من برای خرید به شهر می روم اگر وسیله ی نیاز داری برایت بخرم .


نجار در حالی که بشدت مشغول کار بود جواب داد : نه چیزی لازم ندارم ...


هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت چشمانش از تعجب گرد شد . حصاری در کار نبود . نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.


کشاورز با عصبانیت رو به نجار گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی ؟


در همین لحظه برادر کوچتر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد برادرش دستور ساختن آن را داده به همین خاطر از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست .


وقتی برادر بزرگتر برگشت نجار را دید که جعبه ی ابزارش را روی دوشش گذاشته بود و در حال رفتن است .


کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشند .


نجار گفت : دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم


  

موازی
27/10/89:: 5:56 ع
(0)

موازی


پسرک پرید لبه‌ی جوی آب و سعی کرد تعادلش را حفظ کند و شروع کرد به راه‌رفتن. دخترک اما لبه‌ی دیگر جوی آب را انتخاب کرد؛ دوست نداشت پشت سر پسر باشد. فکر کرد اینجوری همیشه کنار هم هستند.


سرش را که بلند کرد، انتهای جوی آب در آن خیابان طویل درست پیدا نبود اما، یک چیز کاملاً مشخص بود؛ آنها موازی همدیگر می ‌رفتند، با فاصله یک جوی آب از هم. رسیدنی در کار نبود، حتی تا قیامت!


  

پیام رسان
 

+ ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غرق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

+ سلاااااااااااااااااااااااااااااااام................................................................ کی هست ؟ کی نیست؟



+ سلاممممممممممممممممممم................کی هست ؟؟؟؟؟؟؟‏کی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//

+ دقت کردین فضای پیام رسان خیلی عوض شده ؟؟؟/ دیگه مثل قبل نیست .......... فید های الکی زیاد شده باید یه فکری کرد

+ سلاممممممممممممممم.............. خیلی وقته نیومدم اینجا .....از پیام های تبریکی که واسه تولدم گذاشتین تشکر میکنم .....دست همتون درد نکنه



+ سلاممممممممممممممم..........................می دونم کم پیدا شدم چه کنیم گرفتاریم ..........چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟/

+ سلاممممممممممممممم..........................می دونم کم پیدا شدم چه کنیم گرفتاریم ..........چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟/

+ در خواست دوستی بدهید..http://milad20m.parsiblog.com/

+ سلام این آدرس وبلاگ من ومیلاد درخواست دوستی بدهید

+ من دارم میرم............ یا علی





مشخصات مدیر وبلاگ
لوگوی وبلاگ

بایگانی
عناوین یادداشتهای وبلاگ
صفحات اختصاصی
طریقه ی ساخت id
شیرینی کشمشی
وبلاگ چیست ؟
سیستم فایل NTFS چیست ؟
اس ام اس تولد
شعر خنده دار
شعر ترشیده( طنز)
شعر عروسی خر(طنز)
آقا پسرا بخونن(طنز زن ذلیل)
اربعین حسینی(شعر)
عیب کوچولوی عروس
مطالب کوتاه طنز
گرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید ...
طنز پسرها :: هدف آقا پسرا جلب رضایت شما دختر خانمه
طنز پسرها :: کلاسهای آمادگی آقایان جهت رسیدن به سط
طنز پسرها :: دختر شدن آسان در پنج دقیقه مخصوص پسرا
طنز پسرها :: مرد ها را بهتر بشناسید
طنز پسرها :: کاربردی،مخصوص پسر هایی که زن گیرشون ن
طنز پسرها :: شش شرط برای مرد بودن
طنز پسرها :: آقا پسرها توی آیینه به خودتون نگاه کر
طنز پسرها :: ویژگیهای پسران باکلاس
طنز پسرها :: شوهر نمونه !!!!
طنز پسرها :: شناسایی و دسته بندی آقا پسرها!
طنز پسرها :: یه پسر خوب اینطوریه!
طنز پسرها :: حقایقی تلخ در مورد مردان
طنز پسرها :: 30 واقعیت پنهان در مورد مردها
طنز پسرها :: مرد باید مرد باشد
طنز پسرها :: نامه ی یک پسر به پدر خود(طنز)
طنز :: طنز پسرها :: چگونه لات بشویم !
دختر 23 ساله با چشمانی جادویی و فوق العاده!!
مناجات بسیار خنده دار قضنفر با خدا
21 راه برای اذیت کردن دخترها !! ( طنز )
توصیه هایی برای تمامی ماههای سال ( طنز )
بنظر من آدمها دو دسته هستن:
با 10 سوال شخصیت خود را کشف کنید!
چیزهایی که فقط در ایران است (طنز)
خنده دارترین و احمقانه ترین قوانین جهان
عامل گرفتن نمره بد در مدرسه کشف شد!!
گیاهان هم زنان را بیشتر دوست دارند !!
10 ضرب المثل طنز!
دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند(طنز)
طالعتان را دید می زنیم ! (1)
شباهت های دختر ها و پسر های ایرونی
حقیقت دانشگاه از دید دخترا و پسرا (طنز)
سیر تکاملی پسرها
روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها
داستان زیبا و خواندنی (رنجش)
شاید فردا دیر باشد! ( داستان زیبا و آموزنده )
داستان های زیبا (فراموشی یار)
داستان کوتاه چه کشکی، چه پشمی
هتل های عجیب و غریب...عجب!!
10 ترفند برای افزایش طول عمر CDها
دسته بندی موضوعی
آمار وبلاگ
بازدید امروز : 50
بازدید دیروز : 31
کل بازدید : 19514
کل یاداشته ها : 161
لوگوی دوستان
دوستان

طریق یار از چشم مجنون ابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرار یادداشتهای روزانه رضا سروری عکس های عاشقانه دست نوشته های من مطالب مفید و گوناگون و جذاب وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید) اصولی رایانه زمزمه های تنهائی سابق رازهای موفقیت زندگی قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی منتظر ظهور دهاتی روانشناسی پرنسس متالورژی_دانلودکده ی مهندسی متالورژی Rikhtegari.ir کوسالان سرزمین من شب و تنهایی عشق هم نفس ღ♥ღ سراب آرزوها ღ♥ღ شخصی دکتر علی حاجی ستوده السلام علیک یا فاطمه الزهراء (س) محب علی گروه اینترنتی جرقه داتکو کانون مسجد فاطمیه شهید یه عاشق آسمونی Sense Of Tune مردود ارون قاصدک ~... بوی هجرت می آید ... ~ سیصد و سیزده یار BABAK 1992 کیمیا اس ام اس جوک SMS jok blog MNK کشکول صدفم چشم به راهتم برگرد قاطی پاطی دانشجویان برق دانشگاه خمینی شهر فقط من برای تو عشقی علمی ارغوان مهاجرعشق خورجین عشق نــــــد یـــــــــــر سرزمین مِه وخورشید (خورشید گام سبز) asheghe tanha آزاد اندیشان تنهاترین عاشق اینجا،آنجا،همه جا COMPUTER&NETWORK صاعقه MOHAMMAD تنها دانلود و نقد کتاب نگارین !هاجَرَ _یُهاجِرُ _مُهاجَرَت _هاجِر! شخصی اردبیل بهشتی پنهان رنگین کمان Sea of Love منتظرظهور فریاد بی صدا خاطرات این روزهای من نرم افزار.چتکن.فال.عشق.علمی.خبر.اموزش.تصاویر.دانلود قافیه باران .: شهر عشق :. آهای یه نفر تو این جزیره تنهاست TAT ANJELINA عدالت جویان نسل بیدار می گذره ... *ایستگـــــــــــــــــــــــــــاه انـــــــــــــــــــــرژی* هـمـیـــــــــــن مطالب متفرقه لبخند خدا دلتنگی ساختمان سازی (برادران جلیلی) مائــده الهی پایگاه سایبری شهید حاج حفظ الله عابدینی آریایی ساکت آوای قلبها... اهسته اهسته پرواز پرستو قرآن و اهل بیت(ع)تنها راه نجات در جستجوی حکمت روانشناسی جالب شرکت نمین فیلتر از دوجین خوشگل تر مسائل شیطان پرستی در ایران و جهان جوادقدرتی..خوش آمدید..javadghodrati..بفرماییدچایی..نظریادت نره.. نیروی هوایی دلتا ( آشنایی با جنگنده های روز دنیا ) سرود عرش منطقه آزاد کامپیوتر و اینترنت و فناوری جدید یه دختر تنها تنهاترین شعرو دلنوشته های من میترایسم بهترین اسلحه:عشق وابستگی عشق طلاست یه دختر شکست خورده red rose .................. آخرین منجی شخصی عشق بی انتها عشق ،غم ،تنهایی تجلی دختری به سوی آسمان تازه ها سرما به عشق ارباب ***رویا*** من هیچم گلیرد شخصی اجتماعی امام حسین آقای آملی لاریجانی عدالت و عادل کجاست؟ بازی دل منطقه آزاد چابهار تنهاترین بازیها و سرگرمیهای حادثه ای و فکری، ورزشی رایانه ای زیباترین پسران جوان رنگین کمان سمیرا خطوط شکسته ی یک ذهن حدیث یار وفادار ترویج ازدواج موقت برای جلوگیری از گناه جوانان یادداشت های روزانه یک دانشجو خدا جونم دوست دارم منطقه ممنوعه! چرند و پرند نوشته های من طلا وجواهرات شیرانی وبلاگ اختصاصی علی تفرشی دل تنگی های من بچه های مواد 88 سمنان شکست خورده شب بی ستاره عشق و مقصد ***** میلاد و هستی ***** روژمان زازران همراه اخر

ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ